آرشیو برای اردیبهشت ۱۳۸۶
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱:۳۲ بعد از ظهر در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
منیره توی این دو هفته خیلی تغییر کرده . منیره ای که هیچ وقت اتاق نبود توی این دو هفته از ۲۴ ساعت حداقل ۲۰ ساعت در روز رو روی تخت یا کنار تختش سپری کرده . دنیای قشنگیه … زندگیم محدود شده به یه مستطیل ۲×۱ که فاصله بین تخت تا کمدش رو پر [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۳:۴۰ بعد از ظهر در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
یه مطلب در مورد لغو امتیاز توتن و تنباکو توی یکی از ویژه نامه های جام جم خونده بودم و میخواستم اونو به عنوان تحقیق درس انقلاب ببرم . رفتم قسمت مجلات جاری کتابخونه مرکزی و از مسئول اونجا خواستم روزنامه جام جم دو هفته اخیر رو بیاره واسم ….
یادم رفت دنبال چی بودم [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۵:۳۵ بعد از ظهر در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
الان سر کلاس آز ریاضی هستم …. نمیدونم چرا امروز کلاس این قدر شیر تو شیر شده . اصلا نمیدونم استاد چی کار داره میکنه . احتمالا داره دوره میکنه . چون دو جلسه بعد امتحان داریم …. یهو یاد حرف هم اتاقیم افتادم ….
حسین ( نامزد هم اتاقیم ) یه روز از اکرم۱ ( [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۷:۱۷ بعد از ظهر در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا و از که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری
برو آنجا که ترا منتظرند
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
دست [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۵:۳۷ بعد از ظهر در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
یه چیزایی کشف کردم :
۱- پسرها زود تر از دخترها با بقیه صمیمی میشن . اغلبشون دوست دارن به جای “شما” بهشون بگین “تو”. این رو نشونه صمیمیت و در نتیجه اعتماد طرف مقابلشون میدونن . در حالی که دخترها با گفتن “شما” آخرین درجه احترام رو به اونا ثابت میکنن ….
۲- یه عیب بزرگ [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۴:۳۳ بعد از ظهر در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
چند روز پیش تر مقاله ای در مورد یک سایت Invisible یاب توی ویژه نامه کلیک روزنامه جام جم خوندم ….
یاهو مسنجر دارای سرویسی به نام Invisible است که توسط آن کاربران می توانند بصورت مخفی با آیدی خود آنلاین شوند . با راه اندازی سایتی بنام www.xeeber.com بسیاری از کاربران یاهو را غافلگیر کرد [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۲:۱۲ بعد از ظهر در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶
بعد دو روز الان فهمیدم که مطلبی که پست کرده بودم پست نشده مهم نیست چی گفته بودم . مهم اینه که تصمیم گرفتم یه تغییراتی توی خودم بدم ….
با کمک یکی از دوستام بعضی از عیب های خودم رو شناسایی کردم ( چه کار سختی بود . خداییش ) و باز هم نیاز [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۲:۲۲ بعد از ظهر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
ته دلم داشتم به استادم فحش میدادم . فقط به خاطر اینکه خیلی دیر کلاس رو تعطیل کرد مجبور بودم تند تند غذا بخورم و زود برگردم به کلاس . تازه رسیده بودم به جلوی سلف برادران که یکی جلوم سبز شد ( البته قرمز شد . چون لباسش قرمز بود) و گفت ” سلام [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۳:۲۴ بعد از ظهر در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
امروز تازه فهمیدم من خیلی علافم و توی زندگیم هدف ندارم ( البته قبل تر هم فهمیده بودم ولی امروز بیشتر بهم ثابت شد ) لااقل راهی رو که در پیش گرفتم رو بی دلیل دارم طی میکنم . یه جورایی نمیدونم کجا میرم و چی کار میکنم ….
بگذریم
نیم ساعت پیش امتحان داشتم . امتحان [...]
نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱۱:۵۸ قبل از ظهر در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
۱- یه سوال : روی یشونی آدما نوشته خر هستند یا نه؟!! پس چرا این قدر تابلوهه که من خرم ؟!!
۲- خیلی وقته دنبال یکی هستم که بتونم باهاش درد و دل کنم . یکی که حرفم رو بشوه بتونه منطقی برخورد کنه و هر وقت لازم بود نصیحتم کنه ….
رحیمه که جدیدا بد جور [...]