آرشیو برای تیر ۱۳۸۶


پاره های این چند روز

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۹:۳۳ بعد از ظهر در ۳۱ تیر ۱۳۸۶

چند روزه که هی میخوام آپلود کنم ولی نمیشه . می خواستم چند تا لینک معرفی کنم ولی ….
۱. گفتم اول یه نرم افزار معرفی کنم بهتر است : BCR یا به عبارتی Blogfa Comment Reader ( اگه اشتباه نکنم ) سازندش آقا سعید خودمونه ( سعید ولی زاده دانشجوی رشته کامپیوتر ) آشنائیتم با ایشون خود [...]


پاره های امروز

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱۰:۰۹ بعد از ظهر در ۲۷ تیر ۱۳۸۶

صبحی با یکی از همکلاسی های قدیمی که مدتها بود ازش بی خبر بودم چتیدم . از آغاز تا پایان به بزله گویی و به قولی لوده گری سپری شد . شوخی با ”بی بخاری” و ”با بخاری”۱ همکلاسی های قدیمی شروع شد که یه چاخان کومچولو با من کرد و سبب خوشحالی رو فراهم اورد . که بعد معلوم شد سرکار بودم . و بعد [...]


هفته خاکستری

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱۲:۴۹ قبل از ظهر در ۲۶ تیر ۱۳۸۶

توی این یک هفته چندین بار یادی از فرهاد کردم ( فرهاد کوهکن رو نمیگم . فرهاد خواننده رو میگم . همون که میخوند ” یه شب مهتاب ٬ ماه میاد تو خواب … ” ) یکیش وقتی بود که برای هر روز هفته یکی رو تایین کردیم واسه مطلب نوشتن . مهسا میگفت ” بی [...]


لیلی

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۹:۲۶ قبل از ظهر در ۲۵ تیر ۱۳۸۶

اگر با من نبودش هیچ میلی           چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
میگن مرز بین عشق و نفرت یه تار موست . مدتی است که احساس میکردم شاید ازش متنفر شده باشم ولی دیشب فهمیدم هنوز اون تار مو پاره نشده  ….


دهن لقی

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۶:۰۶ بعد از ظهر در ۲۴ تیر ۱۳۸۶

مطلبی که نوشتم یه مطلب بود که توش با مهسا شوخی کرده بودم ولی در حینش اسم چند نفر دیگه هم برده بودم ولی به توصیه خواهرانه مهسا اون مطلب رو سانسور کردم . هر کی تحمل شوخی داره میتونه ادامه مطلب رو بخونه ….

راستی جواب بعضی از دوستان رو توی مطلب قبلی دادم
( [...]


و باز داستان وبلاگ گروهی

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱۲:۱۴ بعد از ظهر در ۲۲ تیر ۱۳۸۶

سلام به روی ماه همگی !! نمیدونم چرا این دفعه بد جور رفتم تو نخ بچه های سمپاد !! خداییش عالمی دارند واسه خودشونا ! خوشی هاشون هم مثل خوداشون عجیب غریبه … حکایت وبلاگ گروهی شوری توشون انداخته که خودشون هم نمیفهمن چه قدر توی روحیه اشون تاثیر داشته !! منکر این مسئله نمیشم [...]

  • ۱۲ نظر @ و باز داستان وبلاگ گروهی

شعری از سیمین

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱۱:۱۲ قبل از ظهر در ۲۱ تیر ۱۳۸۶

از علافی بیش از حد رفته بودم وب گردی …. با خوندن  یه مطلب از وبلاگ یکی از دوستان یاد یه شعر از سیمین بهبهانی افتادم . این روزها حال عجیبی دارم . شما هم این شعر رو بخونین بد نیست …

 
” دیوانگی از : سیمین بهبهانی ”
 

یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم

هجرش دهم، [...]


این چند روز

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۳:۱۰ بعد از ظهر در ۲۰ تیر ۱۳۸۶

خودم هم نمیدونم با کی قهرم ؟! احتمالا با خودم و یا با دلم … فقط میدونم قهرم و از این وضعیت عاصی !!

به توصیه یکی از دوستان بالاخره تصمیم گرفتم برم  پیش مشاور. یکی دیگه از دوستانم یکی از آشنایانشون رو بهم معرفی کرد . خلاصه  یکشنبه ای رفتم دانشگاه پیراپزشکی و یه ملاقات [...]


نوشته شده توسط saatha @ ساعت۹:۵۶ بعد از ظهر در ۱۸ تیر ۱۳۸۶

 

 


plz help me

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۱:۰۳ بعد از ظهر در ۱۷ تیر ۱۳۸۶

جدیدا کامپیوترمون یه error میده و اگه ok  یا cancel رو بزنیم به هر حال بعد از یک دقیقه کامژیوتر restart میشه … خودم هم گیج شدم نمیدونم چی کارش کنم !! ( عاقبت کامپیوتری که ۱۰ ماه به حال خودش واگذار شده همینه ) تنها راهش هم اینه که از جلوی صفحه بکشمش کنار و [...]