نوشته شده توسط saatha @ ساعت۲:۲۳ قبل از ظهر در ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
۱. امروز خیلی ها رفتند خونه! هوا ابری بود و دلگیر. درختها هم جوونه زدند و دانشگاه یه ته مایه سبز کم رنگ گرفته. صدای گنجشک ها گوشم رو کر میکرد. دلم گرفت. بوی بهار را با تمام وجود حس میکنم ولی حال و هوای عید را ندارم.
۲. دو شنبه هاجر رفت، سه شنبه سارا [...]






