آرشیو برای ۲۴ اسفند ۱۳۸۶


بیا رای دهیم

نوشته شده توسط monire.wp @ ساعت۸:۲۵ قبل از ظهر در ۲۴ اسفند ۱۳۸۶

بابا جان عجله دارند!
صبح کله سحر هیجان آمدن من و آبجی بزرگه رو داشتند. این بود که میخواستند آش آبادانی بگیرند. تنها فرد بیدار این خونه به غیر از بابا منم! الان هم عجله دارند که «حنا! بیا صبحانه بخور»
مامان جان این بار هم پای صندوق رایند -ناظرند- بابا جان عجله دارند که برویم رای دهیم.
احساس [...]


دنیا در امن و امان است

نوشته شده توسط saatha @ ساعت۸:۱۷ قبل از ظهر در ۲۴ اسفند ۱۳۸۶

داشتم از ترس میمردم! یعنی میگی چی میشه؟! عکس العمل مامان اینا چیه؟! اونایی که هر بار پشت تلفن اون قدر تند برخورد میکردن الان که منو میبینن چی میخوان بگن؟! اگه محبوبه بود خیالم راحت تر بود! جلوی محبوبه چیزی بهم نمیگن.
از دور ماشین رو دیدم ولی جرئت جلو اومدن نداشتم. آخرشم بابا از [...]


theme

نوشته شده توسط monire.wp @ ساعت۷:۵۳ قبل از ظهر در ۲۴ اسفند ۱۳۸۶

دیشب خوابم نمیبرد! با اینکه داشتم از خستگی میمردم!! ولی عادت داشتن به شب بیداری …
با گوشی جدیدم ور میرفتم! کلی theme خوشکل داشت! بین اونا چند theme ویندوزی بود! داشتم به این فکر میکردم کجا میشه یه theme  لینوکسی پیدا کرد؟!

دم آخری theme ای به اسم fox رو انتخاب کردم. لااقل همه چیزش فایرفوکسیه نه ویندوزی!