نوشته شده توسط saatha @ ساعت۳:۳۵ قبل از ظهر در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
امروز دائم به این فکر کردم که اگه یه روز بهم خبر دادن که داماد شدی من چه حسی پیدا میکنم؟؟ ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم.ایده آلش اینه که دعا کنم خوش بخت بشی.رمانتیکش هم اینه که از غصه بمیرم.شاید به وقتش عکس العمل مناسب نشون بدم. نمیدونم والا!!
ولی یادت باشه بهم یادآوری کنی [...]
نوشته شده توسط monire.wp @ ساعت۳:۰۸ قبل از ظهر در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
به مناسبت هفته خوابگاه ها امشب آقایون محترم و کلفت دانشگاه تشریف اورده بودند خوابگاه خواهران! فکر کن! هلک هلک پا شدم از اتاقمون (طبقه ۴) اومدم طبقه اول!! میبنم همکف هم همه است!! خلاصه معلوم میشه بچه ها دارن مسئولین دانشگاه رو سوال پیچ میکنن! مجبور شدم برگردم اتاق حجاب کنم و برگردم. یه [...]