آرشیو برای مهر ۱۳۸۷


دلم مامانمو میخواد

نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۳۳ بعد از ظهر در ۳۰ مهر ۱۳۸۷

دوست داشتم آخر این هفته رو خونه میبودم. به خصوص اینکه جمعه روز تولد مامان خانمیه و البته آبجی کوچیکم. میدونم این جوری مامانم بیشتر خوشحال میشه ها ولی اینو هم به خوبی میدونم که بدون من بیشتر بهشون خوش میگذره
پ.ن. اگه بچه ها میدونستند چه قدر مشتاق دیدنشون هستم. شاید به این خاطر که میخوام [...]

  • ۲ نظر @ دلم مامانمو میخواد

قرارمون یادت نره

نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۱۹ بعد از ظهر در ۳۰ مهر ۱۳۸۷

یادمه یه بار با فائزه قرار گذاشتیم لاگ. دقیق اون روز خواب موندم و چون موبایل ندارم نتونستم خبرش کنم (بی موبایلی هم بددردیه) این بود که خیلی دیر به لاگ رسیدم فائزه رفته بود. دیگه نمیخوام این عمل تکرار بشه. پس مینویسم واسه یادآوری :
۱. پنج شنبه شیخ الشیوخ عازم خدمت سربازی هست و تصمیم [...]


معارفه صفری های یزدی

نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۰۲ بعد از ظهر در ۳۰ مهر ۱۳۸۷

توی پست قبلی هم گفتم، قرار حقیقی بنویسم حالا بمااند که عملا دنیای حقیقی ام آمیخته شده با دنیای مجازی. کم کم میفهمین از چه بابت میگم.
نمیدونم چه قدر با روال گرفتن مجوز برای جشن های دانشجویی آشنایین! در همین حد بگم که دانشگاه با هر نوع مراسمی که شادی آفرین باشه مخالفت [...]


برای ثبت در تاریخ

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۲:۴۲ قبل از ظهر در ۳۰ مهر ۱۳۸۷

این روزها اصلا حالم خوب نیست. خودمو پوچ تر از اونی که بودم میبینم و دنیام رو هم. کلی دوست که همه پوشالی در اومدن. تنهام و هر لحظه تنها تر میشم.
تو فکر اینم که یه مدت دیگه توی وبلاگ حقیقی بنویسم و فقط فتوبلاگمو به اپم.

  • ۴ نظر @ برای ثبت در تاریخ

ویدئویی کوچه آشتی کنون دوران جدید

نوشته شده توسط monire @ ساعت۹:۲۹ قبل از ظهر در ۲۸ مهر ۱۳۸۷

 اگه احیانا احساس کردند که واسه ورودیه جشن معارفه صفری های یزدی قراره ذره ای پول بدم، باید بگم کور خوندن :دی یعنی روشون میشه ازم پول بگیرن؟؟! تعارفی هم که باشه حق آب و گل دارما. (مراسم فردا شب یعنی دوشنبه ۲۹ مهرماه هست)
بدین مناسبت یادی میکنم از نمایشگاه “ایران سرزمین من” که پارسال [...]

  • ۴ نظر @ ویدئویی کوچه آشتی کنون دوران جدید

برای ثبت در تاریخ

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۲:۰۹ قبل از ظهر در ۲۷ مهر ۱۳۸۷

تمام سعیم رو کردم که ایمیل امروز silentson رو به بحث دیشب من و رویا با کهربا ربط ندم.
پ.ن. یاد و خاطره سبحان را گرامی میداریم و میگوییم “به من گدا کمک کنین دو ریال بدین”

  • ۳ نظر @ برای ثبت در تاریخ

چه طوری کیبورد رو فارسی کنم؟؟

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۰:۴۱ قبل از ظهر در ۲۶ مهر ۱۳۸۷

۱. اگه ویندوزت XP هست این برنامه رو بگیر. 
۲. توی استارت آپ یه شورت کات ازش بگیر که هر دفعه ویندوز میاد بالا اوتومات اجرا بشه:

اگه ویندوز رو درایو C نصبه برو تو این مسیر  C:\Documents and Settings\All Users\Start Menu\Programs\Startup یا از منوی استارت برو رو allprograms اونجا satartup و پیدا کن.
بعد راست کلیک کن new/shortcut/brows بعدش برنامه [...]


فقر، فقر میزاید

نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۰۴ قبل از ظهر در ۲۵ مهر ۱۳۸۷

 پیش دانشگاهی بودیم، مدرسه ما محل تجمع بچه های سرشناس شهر. در اوج پول و قدرت. دخترکانی که تا قصدخرید کتاب میکردند انواع مختلف آن مهیا بود. برایم سخت غیر قابل تحمل بود وقتی شنیدم دختر سرایدار مدرسه همسن ماست و به کل قید کنکور دادن را زده. میگذارم به حساب عصبیت دوران قبل از [...]


خوب گاهی دل آدم میگیره دیگه

نوشته شده توسط monire @ ساعت۸:۲۰ قبل از ظهر در ۲۳ مهر ۱۳۸۷

من هیچی نیستم. هیچی. نه تنها توی این دنیا هیچی نیستم. بلکه حتی توی دنیای مجازی که برای خودم دنیایی ساختمش هیچی نیستم. من هیچی نیستم و پشیزی هم ارزش ندارم.
نه وبلاگ نویسم، نه عکاس.
نه محبوبم، نه مفید.
من هیچی نیستم. هیچی
من همینی هستم که دیدی. عین همون بدون هیچ تفاوتی، با همون چادر [...]

  • ۸ نظر @ خوب گاهی دل آدم میگیره دیگه

میخوام ولی نمیتونم برم

نوشته شده توسط monire @ ساعت۹:۳۴ بعد از ظهر در ۲۰ مهر ۱۳۸۷

میخوام ولی نمیتونم برم همایش تقدیر از بانوان برتر وبلاگ نویس به چند دلیل:
۱. من یک زن هستم و وبلاگ نویس ولی دختر بابام هستم
۲. من یک زن هستم ولی راهم دوره و تنها هستم
۳. من یک زن هستم ولی زن هستم
مامان جان زنگ زدند! هر کاری کردم نتونستم قضیه تهران رفتن رو بهشون بگم. با توجه به سوابقم [...]

  • ۶ نظر @ میخوام ولی نمیتونم برم