زندگی خوابگاهی
دیشب جناب لندی (مسئول اداره امور خوابگاه ها) سلف تشریف داشتد، منم داغ دلم تازه شد و شروع کردم به گله کردن که در عرض سال فقط یه بار سهمیه قند و چایی میدن اونم وقتی که میریم چون کارت دانشجویی مون همراهمون نیست بهمون نمیدن یا تموم شده. ایشونم قول دادند که بررسی کنند ببینن چی شده! این بود که امشب با یه پاکت بزرگ قند حبه و چای کیسه ای وارد خوابگاه شدم. درسته که هیچی قند کله یا چای بهار نارنج خودمون نمیشه ولی زندگی خوابگاهیه دیگه، به همینم محتاجیم :دی
تقلب و دروغ دو هنر بزرگ
همیشه وقتی با بچه ها بحثمون میشه میگیم تقلب کردن سر جلسه امتحان یه هنره، به قول یکی از دوستان «ما اگه بخوایم تقلب کنیم نه تنها دست و پامون میلرزه و هیچی هم نمیتونیم توی برگه امتحانمون بنویسیم سر اخری هم خودمون میریم برگه رو به ناظر تحویل میدیم و میگیم ما تقلب کردیم» تقلب به کنار، دروغ گفتن هم مثل تقلب کردن میمونه، هنره که هر کسی هم این هنر رو نداره. من اگه بخوام به کسی دروغ بگم اولا خیلی واسم سخته تو چشماش نگاه کنم، بعدشم به قدری به تته پته میوفتم که تابلو میکنم دارم دروغ میگم.
اینکه بگم در طول عمرم دروغی نگفتم، خودش بزرگترین دروغه. ولی میتونم با اطمینان بگم تا به حال دروغ جدی و عمدی نگفتم (زیاد به شوخی میشه که دروغ میگیم. اسمشو هم میذاریم چاخان) عوضش تا دلتون بخواد بلدم جملات ایهام دار به کار ببرم :دی
طرفداری، تعصب

از بچگی یاد ندارم روی غذای خاص، رنگ خاص، فرد خاص، فیلم خاص و هر چیز خاص دیگه ای تعصب داشته باشم. طرفدار هیچ تیم فوتبال و یا گروه خاصی نیستم. شاید کمی نسبت به بعضی چیزها علاقه بیشتری نشون بدم ولی این دلیل نمیشه که به خاطرش هیجان زده بشم و یا تعصب نشون بدم. کلا هم گاهی برام سوال میشه چه طور عده ای این طوری طرفدار دو آتیشه چیزی هستند.
اشاره به بحث های این چند روز قرمز ها و آبی ها (جدا از بحث، من به خاطر دایی م که پرسپولیسی بود از بچگی کمی مایل به قرمزم ولی نمیدونم چرا به رنگ آبی بیشتر علاقه دارم)







سروش @ ۲:۴۶ ق.ظ
رنگ از همه چیز مهمتره
اصولا علاقمندی به یک تیم از علاقه به رنگ لباس اون تیم شروع میشه. بیای تو جمعمون خودمون ازت یه استقلالی تیر میسازیم
شاد باشی
[پاسخ]
دلزده @ ۷:۲۷ ق.ظ
به نظر من طرفداری مردم از قرمز یا آبی یک مشغله الکیه. فوتبال ایران چیه که طرفدارش بشی.
[پاسخ]
سعید @ ۹:۲۴ ق.ظ
راستشو بحوای منم همیشه از این جملات ایهام دار استفاده می کنم ولی چند وقتی بود به فکر افتادم که این جملات ایهام دار هم یه جورایی نگفتن حقیقته! به طور مثال مامان منو میفرسته سراغ یه کاری و من میرم پیش دوستام و بر که می گردم میگه “رفتی؟” و من میگم “رفتم ” و پیش خودم میگم من گفتم “رفتم” و نگفتم که “رفتم اون کار رو انجام بدم” به نظرت این توجیه نیست؟
[پاسخ]