آرشیو برای آبان ۱۳۸۷
نوشته شده توسط monire @ ساعت۱:۲۶ بعد از ظهر در ۳۰ آبان ۱۳۸۷
یزد ریشه در یسن، یشت یا یزش، به معنای ستایش و نیایش در زبان فارسی میانه دارد. یزد از یزدان به مفهوم پاک و مقدس و به معنی ذات خداوند نیز می تواند گرفته شده باشد. میراث یزد با همه داشته ها و دارایی هایش قرار است روی میز بررسی یونسکو قرار بگیرد تا به [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۰:۵۳ قبل از ظهر در ۳۰ آبان ۱۳۸۷
از نگهبان دم در احوال سرهنگ.ع رو میپرسم. میگوید مرخصی است و تا پایان وقت ملاقات نمی آید. پیشنهاد میدهد میتوانم گشتی در خود خانه سالمندان بزنم و با بقیه صحبتی بکنم (که البته بعدا بهم خبر دادند امشب سرهنگ مهمانی دعوت است و نمی آید)
سرای سالمندان صادقیه اصفهان –برخلاف خانه سالمندان یزد- فضای سرسبز [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۱۵ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
پست پیاده روی طولانی من رو که یادتون هست انشاء ا…؟؟؟ همونی که نوشته بودم این مسیر رو پیاده روی کردم.
حالا یه چیز دیگه! عکس یه کوچه بود که گذاشتم فرندفید. یادتونه اسمش چی بود ؟ ”اصفهان – فلکه احمد آباد – ابتدای خیابان بزرگمهر – بعد از بانک صادرات – کوچه شهید محمود احمدی نژاد”
از قضا [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۴۵ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
ژانر اونایی که توی حل تمرینشون موندن و گیجند و فعلا فقط دلشون ماکارونی میخواد
ژانر اونایی که به کل قید تمرین رو زدند و سر آخری تمرین نیمه تموم رو واسه استاد فرستادند
ژانر اونایی که تمام شب رو بیدار بودند تمرین حل میکردند و سر کلاس همون درس تمام مدت چرت زدند :دی
ژانر اونایی که [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۳۱ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
در راستای پست شما یک کیف پول صورتی ندیده اید؟ باید بگم نگران نباشید کیف پولم افتاده بود زیر تخت پست کارتون انارها.
در راستای پست یعنی میگی کی میتونه باشه؟ باید بگم مهمون عزیز یک عدد بسته پستی بود که یکشنبه رفتم پست تحویلش گرفتم. واسه باز کردن هیچ بسته ای این قدر عجله نداشتم. کارتن [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۵۰ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
یادم میاد خنده ام میگیره. دوشنبه با آیه رفیتم لاگ. بعد از جلسه رفتیم کمی خیابون گردی. یعنی از کتابخونه رفتیم میدون انقلاب (سی و سه پل) و برگشتنا هم تا چهار راه تختی پیاده اومدیم. کلی کیف داد. و من بالاخره تونستم ثابت کنم پسر اصفهانی ها خیلی چیز میباشند. آخه میدونین، من که [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۹:۱۹ بعد از ظهر در ۲۷ آبان ۱۳۸۷
مرسی مامان که به فکرم بودین. مرسی مامان که دخترتون توی غربته و این همه به یادشین. مرسی مامان که اصلا تو رودر وایسی گیرم ننداختین. مرسی مامان ….
پ.ن. احمقانه ترین کاری که امروز کردم گریه کردن بود.
ضایع ترین کاری که امروز کردم چک کردن حساب بانکیم بود.
لذت بخش ترین کاری که امروز کردم خیابون [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۲:۴۶ بعد از ظهر در ۲۷ آبان ۱۳۸۷
هر دو توی یه شهر به دنیا اومدن، توی همون شهر بزرگ شدن، دانشگاهشون هم یکی بوده ولی چه قدر تفاوت هست بین دیدگاه و عملکردشون. چه قدر تفاوته توی لفظ دوست قدیمی.
وقتی کامنت یکی رو میبینی لذت میبری از اینکه باز به وبلاگت سر زده
وقتی کامنت یکی رو میبینی پشتت میلرزه از به یاد [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۷:۱۶ بعد از ظهر در ۲۶ آبان ۱۳۸۷
برام سوال شد که چرا وقتی نظر میده بعد از ID ایش یه +monire هم مینویسه؟!
جواب داد : این +monire هیچ تغییری در آدرس دهی ایمیل نمیده. ایمیل هاتو هم به همون ایمیل میفرسته. منتها اگه جوابی به ایمیلت داده شد میفهمی از کجا جوابتو داده یا اگه عضو سایتی شدی به جای وارد کردن ایمیل [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۵۱ بعد از ظهر در ۲۶ آبان ۱۳۸۷
نمیدونم چی شد یاد این بیت شعر افتادم : «خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر / این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر» کاملشو که خوندم دیدم هر بیتیش بیانگر تفکری از منه، احساسی از تو، حالتی از ما. این شعر از قیصر امین پور (که واسه دکتر شریعتی سروده) رو تقدیم میکنم به دوست [...]