خودکشی

فرستاده شده @ ۹:۴۷ بعد از ظهر در ۱۴ آبان ۱۳۸۷ توسط monire

گاهی پیش میاد که خیلی غمگینی.
گاهی حس میکنی تمام دنیا دست به دست هم داده که نفس کشیدن واست سخت باشه.
گاهی حس میکنی هر چی میبینی زشته.
گاهی دلت میخواد بخوابی و دیگه بیدار نشی.
“چی میشد اگه دیگه بیدار نمیشدم؟”

به نظرت دیگه دنیا ارزش این رو نداره که زنده باشی. اون وقته که به این فکر میکنی شاید لازم باشه خودت حضرت عزرائیل رو به مهمونی دعوت کنی. گریه میکنی. اشک میریزی. گریه میکی. اشک میریزی. گریه میکنی. اشک میریزی. گریه میکنی و اون قدر اشک میریزی که سرت سنگین میشه و میخوابی.

“چی میشد اگه دیگه بیدار نمیشدم؟”

ببین دنیا چه زیباست! البته خواهشا قبلش یه نگا به آینه بنداز که چشمات پفالو باشه. آسمون آبی رو میبینی؟ درختای سبز و زرد و نارنجی و قرمز رو. امروز هوا چه خنک و دوست داشتنیه. جون میده واسه اینکه نفس عمیق بکشی و هوا رو داخل ریه هات کنی.

دیدی چه خوب شد که خوابیدی و بعد بیدار شدی؟

پ.ن. یادم اومد به یکی گفتم سه بار خودکشی کردم. بعد خودم از حرف خودم خندم گرفت :دی شاید ماهی سه بار به خودکشی فکر کنم ولی هیچ وقت اقدام نکردم. به نظرم دنیا ارزش این رو نداره که نخوام زنده باشم.

  • ۵ نظر @ خودکشی
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است

نظرات اخیر
  1. یک فتحی @ ۱۰:۴۰ ب.ظ

    :(

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  2. حامد @ ۱۰:۵۵ ب.ظ

    دیوونه !

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  3. little Anjel @ ۳:۲۴ ق.ظ

    :* یادم باشه در اولین فرصت یه تنبیه حسابی بکنمت با این حرفا و پستا که فقط دل آدمو میلرزونی !!! دوست دارم هوارتاااااااااااااااااااااااااااااا دختر بد شیطون :*

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  4. حدیثه @ ۷:۰۷ ب.ظ

    :-؟؟

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  5. منیره @ ۳:۵۸ ق.ظ

    :) )
    خوب یه حادثه باعث شد یاد این پست بیوفتم دیگه :*
    تو خودتو ناراحت نکن آبجی جونم

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback