نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۱۵ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
پست پیاده روی طولانی من رو که یادتون هست انشاء ا…؟؟؟ همونی که نوشته بودم این مسیر رو پیاده روی کردم.
حالا یه چیز دیگه! عکس یه کوچه بود که گذاشتم فرندفید. یادتونه اسمش چی بود ؟ ”اصفهان – فلکه احمد آباد – ابتدای خیابان بزرگمهر – بعد از بانک صادرات – کوچه شهید محمود احمدی نژاد”
از قضا [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۴۵ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
ژانر اونایی که توی حل تمرینشون موندن و گیجند و فعلا فقط دلشون ماکارونی میخواد
ژانر اونایی که به کل قید تمرین رو زدند و سر آخری تمرین نیمه تموم رو واسه استاد فرستادند
ژانر اونایی که تمام شب رو بیدار بودند تمرین حل میکردند و سر کلاس همون درس تمام مدت چرت زدند :دی
ژانر اونایی که [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۳۱ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
در راستای پست شما یک کیف پول صورتی ندیده اید؟ باید بگم نگران نباشید کیف پولم افتاده بود زیر تخت پست کارتون انارها.
در راستای پست یعنی میگی کی میتونه باشه؟ باید بگم مهمون عزیز یک عدد بسته پستی بود که یکشنبه رفتم پست تحویلش گرفتم. واسه باز کردن هیچ بسته ای این قدر عجله نداشتم. کارتن [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۵۰ قبل از ظهر در ۲۹ آبان ۱۳۸۷
یادم میاد خنده ام میگیره. دوشنبه با آیه رفیتم لاگ. بعد از جلسه رفتیم کمی خیابون گردی. یعنی از کتابخونه رفتیم میدون انقلاب (سی و سه پل) و برگشتنا هم تا چهار راه تختی پیاده اومدیم. کلی کیف داد. و من بالاخره تونستم ثابت کنم پسر اصفهانی ها خیلی چیز میباشند. آخه میدونین، من که [...]