آرشیو برای ۶ آذر ۱۳۸۷


زندگی خوابگاهی

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۲:۴۴ بعد از ظهر در ۶ آذر ۱۳۸۷

یکی به من بگه تو که آخرش مجبوری بری روغن بخری، مجبوری از روغن هم اتاقیت استفاده میکنی که بعد مجبور باشی روغنی که تازه خریدی رو به او بدی؟؟ مغز خر خوردم دیگه! کاریم نمیشه کرد. (تعدد کلمه مجبور سهوا بوده)
یکی به من بگه مجبوری لطف کنی اکانتتو بدی یکی ازش استفاده کنه و بعد [...]


نامه به خدا درمورد یک “ناشکر”

نوشته شده توسط monire @ ساعت۹:۲۶ قبل از ظهر در ۶ آذر ۱۳۸۷

دیشب راس ساعت ۹ شب نشده خوابیدم و راس ساعت ۷.۵ صبح گذشته با کلی کمر درد و کلیه درد بیدار شدم. چاره چیه؟ ساعت ۴.۵ بعد از ظهر یه میان ترم دارم که هیچی نخوندم و هیچی ازش سر در نمیارم! راستی خیلی زود امتحانم تموم بشه ساعت ۷ شبه که اونم تا راه [...]

  • ۱۳ نظر @ نامه به خدا درمورد یک “ناشکر”