آرشیو برای ۲۰ آذر ۱۳۸۷


تنهاترین شعر من

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۱:۵۸ بعد از ظهر در ۲۰ آذر ۱۳۸۷

تنهاترین شعر من
گریه هایی است
که سرنوشت من است
نه سهم من
 و تنها ترین شعر تو
 لبخند توست
 که رها شده
 در تمام لحظه های من
و تو شاید
خود سرنوشت باشی
خود گریه
خود شعر…. 
امید صباغ نو


گودبای فرفر

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۱:۳۸ بعد از ظهر در ۲۰ آذر ۱۳۸۷

وقتی حدیثه اکانتشو پاک کرده
وقتی آیه نمیاد و وقتی میاد غمگینه و نمیگه چشه
وقتی قبیوس سه روزه نیومده ولی نمیتونم بپرسم چرا حضورش کمه
وقتی حامد ملک ترجیح میده آنلاین نشه و همش تو خودشه
وقتی پویا مشغول درس و مدرسه شه و کم میاد
وقتی جوان ایرانی دائم از مرگ حرف میزنه
وقتی فتحی هم منو بلاک میکنه
وقتی حتی [...]


گردش سرد روز جمعه

نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۰۸ بعد از ظهر در ۲۰ آذر ۱۳۸۷

ساعت ۸ صبح روز جمعه (اوه! چه قدر گذشته و من تو این مدت وبلاگ آپ نکردم) به توصیه یکی از بچه های فرندفید (کیان) رفتم طرف باغ گلها (پل بزرگمهر) و از پشت باغ گلها در راستای رود گرفتم رفتم طرف پل غدیر.  از این ور رود از روی سنگای وسط رود رفتم وسط [...]


حکایت وبلاگ نویسی یک دیوانه

نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۲۴ بعد از ظهر در ۲۰ آذر ۱۳۸۷

یکی مثل من که اغلب روزی ۲-۳ تا پست مینویسه اگه یک روز که وبلاگش رو آپ نکنه غصه میخوره. حس میکنه حرفاش ته دلش تلنبار شدن. حس میکنه الان خواننده های وبلاگش دل نگرانشن. کافیه دو-سه روز آپ نکنه و توی این چند روز هم نه کسی احوالش رو بپرسه نه خودش رغبتی واسه [...]

  • ۳ نظر @ حکایت وبلاگ نویسی یک دیوانه