آرشیو برای ۲۸ آذر ۱۳۸۷


پیرو پست های زیادم

نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۴۷ بعد از ظهر در ۲۸ آذر ۱۳۸۷

شما هم اگه مثل من این همه تنها بودین و دائم فقط توی ذهن خودتون و با خودتون حرف میزدین روزی ۵-۶ تا پست واسه نوشتن داشتین! حتی من حس میکنم کمانگیر و رویا چهار ستاره (+) هم پیرو این قانون اند!
پ.ن. یک سال پیش مزیدی رو نمیدونم پیرو چه قانونی هست.


اسمایلی سبز یاهو

نوشته شده توسط monire @ ساعت۶:۳۰ بعد از ظهر در ۲۸ آذر ۱۳۸۷

دیروز توی دانشگاه یه اکیپ دانشجو از دانشگاه دیگه که مهمون دانشگاه ما بودند رو دیدم. بینشون یه دختره بود که یه دستش تو دست یه پسره بود و توی اون یکی دستش یه ساک بود که از زور سنگینی با یکی از دوستای دخترش مشترکا داشتند حملش میکردند. واسم سوال شد چرا اون ساک رو نمیده به اون پسر لندهور بیاره؟؟ یعنی گرمای وجود اون این قدر [...]


این گل شکستنی است

نوشته شده توسط monire @ ساعت۲:۳۸ بعد از ظهر در ۲۸ آذر ۱۳۸۷

تنها توصیفی که از حدیثه دارم اینه : نزدیک نشوید! این گل شکستنی است.

تولد سه سالگی وبلاگش مبارک
(کامنت ها بسته است. توی وبلاگ خودش کامنت بذارین)


وقتی سخت ترین ها هم روزمره میشوند

نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۲:۲۸ بعد از ظهر در ۲۸ آذر ۱۳۸۷

یه مثل چینی هست که میگه “گفتن سه جمله خیلی سخته : کمک میخواهم ، معذرت میخواهم و دوستت دارم”
من میگم اولش سخته! وقتی دو بار دست نیازتو دراز کردی و کمک خواستی، وقتی دو بار غرورتو شکستی و معذرت خواهی کردی، وقتی دو بار به آدما گفتی دوستت دارم و کسی اهمیت نداد؛ اون وقته [...]

  • ۳ نظر @ وقتی سخت ترین ها هم روزمره میشوند

خسته شدم از این دنیا

نوشته شده توسط monire @ ساعت۳:۰۲ قبل از ظهر در ۲۸ آذر ۱۳۸۷

خسته شدم از تمام آدما که فقط به فکر خودشونن. خسته شدم از تمام آدما که فقط ادعاشون میشه. خسته شدم از همه تون. از شماهایی که هر کدومتون یه جوری زخم میزنین و اصلا به این فکر نمیکنین که بیشتر از اینا زخم دارم. خسته شدم از این دنیا. خیلی خسته ام و منتظر. منتظر [...]


شاملو و دیگر هیچ

نوشته شده توسط monire @ ساعت۲:۵۲ قبل از ظهر در ۲۸ آذر ۱۳۸۷

۲۱ آذر سالگرد بزرگداشت شاملو هست. بدین مناسبت (میدونم چند روز گذشته. ولی من الان دلم خواست ربطش بدم ) پیشنهاد میدم حتما بشنوید آهنگی که شاهین نجفی واسه شاملو خونده :
یه مرد که واژه ی مردو رو سفید کرد
یه مرد که مرگو واسه انسان بعید کرد
یه دشت بود که کوه پیشش زانو زد
یه مرد به [...]