آرشیو برای تیر ۱۳۸۸


وبلاگ نمینویسم پس نیستم

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۸:۵۲ بعد از ظهر در ۲۸ تیر ۱۳۸۸

خیلی وقته حس وبلاگ نویسی مثل حس زندگی کردن پریده

  • ۲ نظر @ وبلاگ نمینویسم پس نیستم

حفاظت شده: یک بعد از ظهر به یاد موندنی در ویلاشهر

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۶:۲۲ قبل از ظهر در ۱۶ تیر ۱۳۸۸

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

  • برای نمایش دیدگاه‌ها رمز را بنویسید. @ حفاظت شده: یک بعد از ظهر به یاد موندنی در ویلاشهر

حفاظت شده: خلاصه اش اینکه : از پنجشنبه تا حالا اصفهانم و چهارشنبه میرم مشهد

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۶:۰۶ بعد از ظهر در ۱۴ تیر ۱۳۸۸

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

  • برای نمایش دیدگاه‌ها رمز را بنویسید. @ حفاظت شده: خلاصه اش اینکه : از پنجشنبه تا حالا اصفهانم و چهارشنبه میرم مشهد

ادامه زندگی اجزای وجودم

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۵:۳۰ بعد از ظهر در ۱۲ تیر ۱۳۸۸

نمیدانم پس ازمرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
بدینسان بشکد دائم سکوت مرگبارم را
دکتر علی شریعتی
وقتی به جمله «مایلم [...]

  • ۱۷ نظر @ ادامه زندگی اجزای وجودم

زیبا عکاسی شدن

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۹:۵۹ قبل از ظهر در ۱۰ تیر ۱۳۸۸

اغلب افرادی که به صورت حرفه ای تر مصرتر عکاسی میکنن از اینکه خودشون جلوی دوربین قراربگیرند حس خوبی ندارند. اونها «عکاسی کردن» رو به «عکاسی شدن» ترجیح میدن. خیلی هاشون به توانایی عکاس شک دارند و خیلی ها هم – مثل اغلب مردم – خودشون رو «بد عکس» میدونن.
اما هیچ کس بد عکس [...]


زیبا عکاسی کردن

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۹:۵۱ قبل از ظهر در ۱۰ تیر ۱۳۸۸

زیبایی عکس نسبت مستقیمی داره با احساس و تفکر لحظه ای عکاس موقع عکاسی کردن؛ تفکر عکاس نسبت به توانایی و قابلیت خودش و دوربینش، تفکر و احساس عکاس نسبت به چگونگی سوژه.
بهترین عکس اغلب زمانی گرفته میشه که عکاس نسبت به خودش و استعدادش خوش بین باشه؛ میدونه میتونه بهترین کادر رو ببنده، فکر [...]


بگو کجاست آن خدای یکتا؟

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۱۰:۱۰ قبل از ظهر در ۹ تیر ۱۳۸۸

قاب رو از روی طاقچه اتاق برمیدارم، پارچه مخملی حاشیه اش خاک گرفته، انگشت اشاره ام روی قطره اشک روی شیشه قاب میلغزه. سایه ای محو بروی نوشته طلایی «قل هو الله» مینشینه. با خودم فکر میکنم «یعنی خدایی هست؟»
پس کو خدایی که «احد» است؟
پس کو خدایی که «صمد» است؟
خدا کجایی؟
میبینی حال من زار رو؟
میبینی [...]

  • ۵ نظر @ بگو کجاست آن خدای یکتا؟

شب آرزوها

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۱۲:۵۱ بعد از ظهر در ۵ تیر ۱۳۸۸

خداوندا!
تو خود خوب میدانی چه اندازه ایمانم سست هست.
دوستان معتقدم را برایم حفظ کن،شاید کور سو ایمانم متزلزل نشود.
پ.ن. از مناجات های اینجانب در شب لیله الرغائب


آقای رئیس جمهور، دوستان من کجا هستند؟

نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۱۰:۲۵ قبل از ظهر در ۴ تیر ۱۳۸۸

دیگر دنبال رای ی که دادم نمی گردم! دیگر نمی گویم رای من کو ؟ دوستان من کجایند ؟
من آنهایی که شما ارازل و اوباش و خس و خاشاک می نامید شهید راه وطن می نامم ! آنها را شهید آزادی می نامم !

شهیدان راه آزادی، دوستان در بندم، دوستی هایی که به هم خورد. [...]

  • ۶ نظر @ آقای رئیس جمهور، دوستان من کجا هستند؟