نوشته شده توسط monire.ir @ ساعت۱۱:۵۰ قبل از ظهر در ۲۸ آبان ۱۳۸۸
دایی وسطی دو ماهی است که برای ماموریت چند ساله رفتن چابهار. واسه ماهایی که خانواده خیلی صمیمی داریم (به خصوص طرف مامانی) این دوری خیلی سخته. من خودم هر بار با زندایی حرف میزنم یا چت میکنم اشک تو چشمم جمع میشه. فقط اندازهای که هممون خودمونو کنترل میکنیم که خود زندایی بیشتر اذیت [...]






