نوشته شده توسط monire @ ساعت۷:۳۷ بعد از ظهر در ۲۰ دی ۱۳۸۷
تمام راه به امتحان سه شنبه فکر میکردم :
وقتی به امتحان سه شنبه فکر میکنم موهای تنم سیخ میشه. وقتی به این فکر نیکنم بعدش راحت میشم کمی اطمینان قلبی پیدا میکنم.
نمیدونم چه حسی داره وقتی به این فکر میکنم که هفته دیگه آخرین روزای دانشجوییمه.
نمیخوام ۴ سال دیگه که پشت سرمو نگاه میکنم [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۱۶ بعد از ظهر در ۱۹ دی ۱۳۸۷
*یادم باشه دیگه به کسی این قدر دل نبندم که فقط خودش واسم مهم باشه و به خاطرش مطرود عام نشم. یادم باشه به کسی دل نبندم که …. تنهاتر شدم و اینم نتیجه دل بستن به کسی بود که قدرم رو ندونست
* هیچکی دوست نداره عشق و دوستیش پنهونی باشه. من نمیدونم چرا بعضیا [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۵۱ بعد از ظهر در ۱۴ دی ۱۳۸۷
خیلی بده آدم عصبانی باشه بعد برای التیام روح جریحه دار شدش بیاد پست بنویسه؟ نه! بد نیست! حداقل بهتره که یکی رو مستقیما زیر امواج فحش بگیره و باعث و بانی ترک خوردن روح طرف مقابل بشه.
* و به توییتر ایمان آورید که همانا توییت کردن به وقت شب امتحان حافظه را قوی میدارد [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۵:۰۶ بعد از ظهر در ۱۴ دی ۱۳۸۷
بعضیا متخصص در ریدن به اعصاب آدم هستند! اسم خودشون هم گذاشتن آدم! تف به آدمیتشون!
پ.ن. ۴ تا فحش درست حسابی هم بلد نیستم بدم خالی بشم! نیاز به اموزش دارم. یکی هم بیاد بزنمش که آروم بشم.
نوشته شده توسط monire @ ساعت۹:۳۶ بعد از ظهر در ۱۳ دی ۱۳۸۷
کامنت های این پست رو که نگاه میکنم و به رفتار و حرفای بابا و بقیه اطرافیانم که دقت میکنن میبینم با این کار من حداقل همه یه تلنگری خوردن! من تازه دیدم چی همه آدم به فکرم هستند و همه اون آدما هم تازه دیدن که منم هستم!
ممنون از Parastoooo و محبوبه و هاشم و آتوسا و پویا و آزاده و مریم و کمانگیر و وحید و مادرانه و فرزاد زمانی و darda و آقاپسر و مجید و زهرا و یک مرد ، به [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۴۲ قبل از ظهر در ۱۳ دی ۱۳۸۷
دیره آیا؟! که سال نو میلادی رو تبریک بگم؟! خوب مطلب خوب نیافتم واسه گفتن که الان یافتم تبریک سال نو به گویش زبانهای مختلف دنیا (چند تاش) :
Iranian
Sal -e- no mobarak
Kurdish
NEWROZ PIROZBE
Azeri
Yeni Iliniz Mubarek!
Arabic
Kul ‘am wa antum bikhair
Afgani
Saale Nao Mubbarak
Zargari
Saza Naza Maza Raza!
پ.ن. اون لینکه تبریکاش به درد نوروز خودمون هم میخوره چند [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۱۹ قبل از ظهر در ۱۳ دی ۱۳۸۷
کاری ندارم که چرا مجمع عدالتخواهی دانشجویان رفتند فرودگاه مهرآباد تجمع کردند واسه اعزام به غزه (+) کاری ندارم اونا از چه مرزی میخوان وارد غزه بشن (+) کاری ندارم که عده ای رفتند جلوی دفتر حافظ منافع مصر و اعتراض خودشونو اعلام کردند (+) کاری ندارم چرا کیا باغ قلهک رو تسخیر کردند و [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۱۱:۲۷ بعد از ظهر در ۱۲ دی ۱۳۸۷
از وقتی که بابا گفتن خوششون نمیاد با بچه های سمپاد رفت و آمد کنم، از وقتی که مامان گفتند دیگه با مدید کاری نداشته باشم، از وقتی که هر نوع حرکت سیاسی اجتماعی غیر درسی رو واسم ممنوع کردند، از وقتی که موبایلم رو گرفتند و دیگه نه با فامیل رابطه ای داشتم نه [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۴:۳۶ قبل از ظهر در ۱۲ دی ۱۳۸۷
اپیزود ۱ : من
سعی میکنه باهام حرف بزنه. درک میکنم که قصدش فضولی نیست و چون به فکرمه تلاششو میکنه حرف بزنم و درد دل کنم. فکر میکنه این جوری خالی تر میشم، ولی من حرفی واسه گفتن ندارم. مدتهاست عادت کردم به حرف نزدن. اصلا حرف زدن یادم رفته. تنها حرفهای گفتنی ام رو [...]
نوشته شده توسط monire @ ساعت۳:۲۳ قبل از ظهر در ۱۲ دی ۱۳۸۷
خلاصه مشکل عزاداری محرم رو مهران گفت حسین پارتی : ۱. پوز زنی ۲. عزاداری ۳ . فشن شو
یاد هیئت جنگل (فهادان) یزد افتادم! که پارسال سر هیچ و پوچ یکی رو به کشتن دادن. یا همین دعواهای تکراری که هر سال سر ترتیب ورود هیئت ها به حسینیه میشه. عزاداری این نیست به خدا!